همانطور که می دانید من نزدیک به یک هفته است که وبلاگ مهرورزان را طراحی کرده ام!هدف من از طرح ان بدست اوردن فرصتی برای ثبت بسیاری از رویدادها و وقایع پیرامون است تا با کسب نظر دیگران به پیشرفت در زمینه ی زندگی فردی و اجتماعی برسم و از راه ارتباط با دنیای دیگران نیز اشنا شوم!می خواهم از نظر های شما در طراحی بهتر این وبلاگ یاری بگیرم .لطفا مرا راهنمایی کنید...!
نظر خوانندگان وبلاگ مهرورزان درباره ی این وبلاگ![]()
۱-لطفا مشخصات خود را در صورت تمایل در زیر بنویسید!
نام:
جنسیت:
رشته ی تحصیلی:
تاریخ تولد: / / ۱۳
۲- چندمین بار است که به این وبلاگ سر زده اید؟
اگر پاسخ شما به جز گزینه ی ۱ است ۳ را پاسخ داده در غیر این صورت به سراغ سوال ۴ بروید.
۳-دلیل تعداد مراجعه ی شما به این وبلاگ چه بوده؟
۴-فکر می کنید به عنوان یک وبلاگ جدید کیفیت آن چگونه است؟
۵-کدام بخش از وبلاگ برای شما جالب تر است؟
۶-در سوال بالا کدام بخش نیاز به اصلاح دارد؟چرا؟
۷- اگر شما جای من بودید این وبلاگ را چه طوری طراحی می کردید؟
۲-بنیانگذاران این علم در ایران چه کسانی بو دند؟
۳-هدف انها از بنیان این علم در ایران چه بوده است؟
۴-گرایش تحصیل گذاران این علم چیست؟
۵-قبل از بنیان نهادن این علم در ایران انها این رشته را در کدام کشور خوانده اند؟
۶-انها با این رشته چگونه اشنا شده اند؟
۷-این علم اولین بار در کدام دانشگاه پایه ریزی شد؟
۸-نخستین بار چند دانشجو در این رشته مشغول به تحصیل شدند؟
۹-دانشجویان از این رشته چگونه استقبال کردند؟
۱۰-منابع اولیه تدریس چه بودند؟
۱۱-ایا با تدریس این رشته در ایران مخالفتی شده بود؟
۱۲-از زمان ارائه طرح تاسیس دانشکده تا راه اندازی عملی رشته چه مدت طول کشید؟
۱۳-ایا در روندتدریس این رشته در ایرین وقفه ای پیش امده؟
۱۴-در حال حاضر با چه گرایشهایی و در چه مقاطعی تدریس می شود؟
نظر شما در خصوص چیدمان پرسشها چیست؟
صبح پنجشنبه مثل هر روز زود از خواب بیدار شدم. دلم می خواست بیشتر بخوابم اما با یاد کارهای زیادم بلند شدم.پس از تهیه صبحانه و شستن ظرفها قبل از هر چیز به فکر تهیه نهار افتادم.بعد به نظافت مشغول شدم.برای خرید هفتگی به فروشگاه شهروند رفتم.۲ساعت طول کشید .به خانه برگشتم و پس از صرف نهار میوه ها را شستم(طول کشید چون با دقت میشویم).عصر میهمان سرزده داشتم.برای پذیرایی سر گنجه رفتم که دیدم بچه ها هیچی نگذ اشتند.نه شکلاتی نه اجیلی ونه ... مجبور شدم با میوه از انها پذیرایی کنم.بعد از رفتن انها تا آمدم لای کتاب ها را باز کنم دخترم با کتاب زبان امد کمکم کن امتحان دارم.خلاصه تا از کمک به او فارغ شدم ساعت ۱۲ بود به ناچار در دل شب به مطالعه پرداختم.خلوت شب هم برای خود صفایی دارد.

